صفحه اصلی | اخبار | سیاسی | پژوهشی | پرورشی | اجتماعی | نیروی انسانی | تربیت بدنی | حلقه های صالحین | پایگاه های بسیج | تصاویر | بخش نامه ها | کلام آسمانیان | استفتائات | بصیرت

شهید رجبعلی علمی نیک شهید شاخص فرهنگیان

بازدید » 1 176        

رجبعلي علمي نيک فرزند محرمعلي و زهرا در 10 مردادماه سال 1325 در خانواده اي کشاورز در روستاي کوچک و حاصلخيز تابيه - واقع در دشت سلدوز - از توابع شهرستان نقده در آذربايجان غربي به دنيا آمد . از آنجائيکه در روستاي تابيه مدرسه وجود نداشت ، براي رفتن به مدرسه بايد هر روز مسيري را تا روستاي مجاور طي کند  لذا پدرش او را يکسال ديرتر به مدرسه فرستاد سه سال اول ابتدايي را در دبستاني در روستاي حسنلو گذراند و براي گذراندن سه سال ديگر در مدرسه اي در روستاي راهدانه ثبت نام کرد روستاي راهدانه کيلومتر ها با ده تابيه فاصله داشت و رجبعلي اين فاصله را با پاي پياده و با تحمل سختيهاي راه و سرماي زمستان و با وجود خطر حمله حيوانات درنده هر روز طي مي کرد پس از اتمام دوره ابتدايي براي ادامه تحصيل در کلاس هفتم به بعد به مدرسه امير کبير نقده وارد شد . در اين زمان 14 ساله بود و مجبور شد اتاقي در نقده اجاره کند . در سال اول دبيرستان بود که به خاطر علاقه به درس حوزوي تحصيل را رها کرد و با راهنمايي حجت الاسلام رضوي روحاني يکي از روستاهاي اطراف در سال 1341 به قم عزيمت کرد . 17 ساله بود که در مدرسه حجتيه تحصيل را آغاز کرد . ابتدا با آقاي دانش پايه که پس از انقلاب رياست دادگاه تجديد نظر آذربايجان غربي را به عهده گرفت و سپس به مدت سه سال با آقاي سيد کمال موسوي هم حجره بود . دوران تحصيل او در قم با آغاز نهضت امام خميني (ره) در سال 1342 مقارن بود و اين امر موجب آشنايي وي با افکار انقلابي امام شد . همچنان که در حوزه رسم هست او نيز در ايام غير درسي براي فعاليتهاي تبليغي به مناطق مختلف از جمله منطقه غرب کشور سفر مي کرد . به مدت 4 سال به منطقه خوشاب همدان رفت دوران طلبگي نيز سختي هاي خاص خود را داشت . محمود علمي برادر کوچک او نقل مي کند روزي براي ديدن برادرم به قم رفتم و در آنجا متوجه شدم که حدود 40 روز هست که گوشت نخورده است در سال 1347 در سن 22 سالگي با خانم نرگس رضوي نوه حجت الاسلام رضوي ازدواج کرد . همسر وي در اين باره مي گويد : پدر بزرگم آنقدر به وي علاقمند بود که به پدرم گفته بود اگر شما موافق نباشيد خودم اين نوه ام را به عقد آقاي علمي درخواهم آورد . اين زوج جوان در سال 1349 صاحب فرزند دختري شدند و نام او را طيبه گذاشتند . اگرچه در دروس حوزه تا خارج پيشرفته بود اما به خاطر تقدس و مسئوليت سنگيني که براي لباس روحانيت قائل بود به اين لباس ملبس نشد در کنار تحصيل در حوزه دوره دبيرستان را نيز در سالهاي پس از ازدواج به پايان برد و در سال 1350 پس از شرکت در کنکور در رشته زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه تهران پذيرفته شد . در تهران با عضويت در انجمن اسلامي دانشگاه با تأسيس کتابخانه اسلامي در پخش کتابهاي اسلامي و نشريه و اعلاميه در باب مفاسد رژيم پهلوي در فعاليتهاي سياسي شرکت داشت اين امر حساسيت مأموران رژيم را برانگيخت بويژه آنکه حجت الاسلام شيخ مرتضي رضوي برادر همسرش به علت فعاليتهاي سياسي  چند سالي زنداني بود رجبعلي را به خاطر فعاليتهاي سياسي بازداشت کردند و چندين ماه در زندان بود و مورد ضرب و شتم قرار گرفت اين وضعيت به همراه مشکل مالي مشکل شد که همسر و فرزندش را نزد پدر خود در زادگاهش بفرستند . دومين فرزندش طاهره در همين سالها به دنيا آمد . در سال 1359 موفق شد دروس دانشگاهي را با معدل الف به پايان ببرد . پس از فراقت از تحصيل به ناچار براي انجام خدمت سربازي با درجه افسري به هنگ مهاباد اعزام شد . در اين مدت با همسر و دو دخترش در مهاباد زندگي مي کردند سومين دختر وي در اين سالها به دنيا آمد در دوران خدمت سربازي از فعاليتهاي تبليغي دست نکشيد و با تعدادي از روحانيون تبعيدي از اصفهان و نجف آباد همکاري نزديکي داشت . کوشش براي برپايي مستمر نماز جماعت در تنها مسجد شهر ، تدارک برنامه هاي سرود و درس قرآن براي کودکان و نوجوانان ، تأسيس کتابخانه مسجد و تهيه کتابهاي مناسب از قم از جمله فعاليتهاي وي بود . در محل کار در ارتش نام پنج تن آل عبا را بالاي سرش نصب کرده بود و اين عمل از يک افسر ارتش در شهري کردنشين عجيب و تحسين برانگيز  مي نمود .

خاطره اي از دوران سربازي را چنين نقل مي کرد : در روز 21 آذرماه هر سال مراسم مفصلي در صبحگاه ستاد هنگ برگزار مي شد در آن سال هم قرار برگزاري اين مراسم بود و تمام تلاشهاي من براي عدم حضور آن به جايي نرسيد در اين حين مراسم ، حاضران موظف بودند با شنيدن نام پهلوي اداي احترام کنند و فقط من از اين کار خودداري کردم بعد از پايان مراسم فرمانده هنگ از من درباره واحد محل خدمت و علت خودداري از اداي احترام بازخواست کرد و اخطار کرد که از اين پس در اينگونه مراسم حاضر نشوم و اگر حاضر شدم يا اداي احترام کنم و يا با لباس شخصي حضور يابم . فعاليتهاي وي در اين مدت نيز زير نظر مأموران رژيم بود و در مواردي به ساواک احضار و تهديد شد و منزلش مورد بازرسي قرار گرفت . پس از اتمام دوره سربازي در سال 1355 به استخدام آموزش و پرورش نقده در آمد و از آن پس وضع اقتصادي وي پس از سالها سختي در دوران در دوران طلبگي و دانشجوئي بهبود نسبي يافت . در طول سالهاي 1357 - 1355 بارها از سوي ساواک احضار و دستگير شد و تحت شکنجه هاي متعدد قرار گرفت . همسر وي درباره اقامت در نقده مي گويد : در مورد بازگشت به قم و ماندن در نقده دچار ترديد شده بود سه بار به استخاره متوسل شد و هر بار آيه اي در مورد جهاد و مجاهدت آمد . بدين ترتيب ، اقامت در نقده را برگزيد . چند سال تدريس وي در مدارس نقده با سالهاي آخر رژيم پهلوي و اوجگيري مبارزات مردم عليه آن مصادف بود و او سعي مي کرد با برقرار کردن ارتباط صميمي با شاگردان خود و بيان مطالب لازم در خلال درسها و نيز پخش اعلاميه هاي حضرت امام خميني (ره) بين مردم ، بر آگاهي شاگردان خود و مردم بيفزايد . وي با ارتباط مستمر با شهر قم و کسب اطلاعات لازم از مراکز مبارزه و انتقال آنها به مردم در شکل گيري مبارزات مردم نقده نقش مهمي ايفا مي کرد . پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، منطقه غرب کشور و از جمله شهر نقده کانون فعاليتهاي ضد انقلاب يعني نيروهاي چپ ، حزب دمکرات و مارکسيست و عناصر وابسته به رژِم گذشته و خانهاي منطقه شد . هنوز يک روز از پيروزي انقلاب نگذشته بود که در جلوي حياط ژاندارمري اين شهرستان مردم  را به رگبار گلوله بستند و عده اي را به خاک و خون کشيدند و ژاندارمري به دست نيروهاي محلي افتاد و اسلحه آن بين مردم تقسيم شد . ضد انقلاب اين شهر را کانون مبارزه د شمال غرب تلقي مي کرد تمام حرکات را از اين منطقه شروع و هر روز ميتينگهاي مسلحانه برگزار مي کرد . علي علمي جزء معدود نيروهاي خط امام خميني (ره) در اين منطقه بود و در مبارزه با ضد انقلاب در تظاهرات هميشه خودش بلندگو به دست مي گرفت و مردم را به مبارزه دعوت مي کرد و اين شعار ترکي تکيه کلامش بود :      

بيزيخ بيزيخ خمينينين سربازي       اونون مقدس يولونون جانبازي

هنوز 2 ماه از پيروزي انقلاب نگذشته بود که در 31 فروردين 1358 نيروهاي ضد انقلاب حدود ساعت 10 صبح روز جمعه در حرکتي از پيش طراحي شده به شهر نقده حمله ور شدند . مردم به همراهي جوانمردان (که گروهي متشکل از اهالي داوطلب منطقه بودند و مستقيماً زير نظر ژاندارمري انجام وظيفه مي کردند) پس از يک هفته مقاومت ، مهاجمان را مجبور به عقب نشيني کردند . پس از آن ثباتي نسبي بر منطقه حاکم شد . در اين فرصت رجبعلي به کمک ديگر همراهانش سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را در نقده پايه ريزي کرد و در اولين اقدام عده اي را براي فراگيري فنون نظامي به پادگان جلديان فرستاد . خود او پس از مدتي به فرماندهي سپاه نقده منصوب شد . پس از واقعه روز جمعه شهر نقده ، سپاه اقدام به پاکسازي اطراف نقده از عناصر ضد انقلاب کرد . چون پس از آن حادثه عناصر ضد انقلاب به روستائيان و رهگذران حمله کرده و يا در جاده ها مين گذاري مي کردند و سعي داشتند منطقه را ناامن کنند . گرچه امنيت داخلي شهر در دست نيروهاي سپاه بود اما فعاليتهاي فرهنگي نيروهاي ضد انقلاب در شهر و شايعه سازيها و تفرقه افکني هاي آنان همچنان ادامه داشت . از اين رو لازم بود در جهت خنثي سازي اين اقدامات و آگاه سازي توده مردم قدمهائي برداشته شود . در اين راستا رجبعلي علمي علاوه بر تدريس در دبيرستان در تشکسل نهادهاي مهمي چون حزب جمهوري اسلامي ، جهاد سازندگي ، بنياد مسکن انقلاب اسلامي ، کميته امداد امام خميني ، بنياد شهيد انقلاب اسلامي ، و حتي نمايندگي خبرگزاري جمهوري اسلامي تأثير بسزائي داشت . شبها با حمل مواد غذائي به منازل ضعفا و شهدا منطقه به آنان رسيدگي مي کرد . با مطالعه کتابهاي گروه هاي چپ و مارکسيست در جهت فهم مطالب آنها و آگاه سازي مردم در سخنراني ها تلاش مي کرد . وي در برابر اصرار اطرافيان مبني بر کانديداتوري براي انتخابات مجلس شوراي اسلامي مقاومت کرد با اين استدلال که اهالي منطقه متشکل از شيعه و سني هستند و از اين رو براي حفظ وحدت بايد از اين کار خودداري کرد . در اوايل سال 1359 به سپاه مأموريت داده شد که با همراهي لشکر 64 اروميه و جوانمردان به پاکسازي بخش اشنويه اقدام کند . خانم نرگس رضوي در اين باره مي گويد : «همسرم مرا از اين مأموريت دو تا سه ماهه مطلع کرده بود و گفت چون مسئوليت فرماندهي افراد را بر عهده دارد ، نمي تواند در فواصل کوتاه به ما سرکشي کند قبل از عزيمت ، غسل شهادت کرد و عازم مأموريت شد .» پس از پنج روز براي سرکشي به خانواده به نقده بازگشت . همسر وي مي گويد « اين بار هنگام وداع برخلاف معمول ، درخواست قرآن کرد تا از زير آن بگذرد » پاکسازي تا نزديکي اشنويه انجام شده بود . در تاريخ 4 تير 1359 وي به همراه چند نفر ديگر با خودروي لندرور براي سخنراني به يکي از روستاهاي پاکسازي شده رفتند . بعد از ظهر همان روز به هنگام مراجعت در منطقه نليوان خودروي آنان در اثر برخورد با مين ضد تانک که در جاده کار گذاشته شده بود منفجر شد . رجبعلي که براي آمادگي بيشتر چندين نارنجک به کمر بسته بود در اثر انفجار نارنجکها به شهادت رسيد . در اين حادثه چهار تن ديگر از افراد شوراي فرماندهي سپاه نقده به نامهاي بخشعلي رجبعلي ، شعبان مسافري ، امير علي مرحومي ، و اکبر صابري به شهادت رسدند . پيکر شهيد رجبعلي علمي نيک را در گلزار شهداي شهر نقده به خاک سپردند . چهارمين فرزند شهيد ، هفت روز پس از شهادت پدر به دنيا آمد و نام فاطمه گرفت . در قسمتي از وصيتنامه شهيد علمي چنين آمده است : جهت استقرار کامل جمهوري اسلامي و استحکام بيشتر احکام . . . و جهت شهادت در راه اسلام و قرآن به اشنويه اعزام و در صورت شهادت که نهايت آرزوي اينجانب مي باشد پدر و همسر و فرزندانم و مادر و برادرانم و خواهران خويش را به صبر دعوت مي کنم .       



مطالب مرتبط :
  • ربودن كشتي «كرامت» نشانه اضطراب است
  • بهشتي ديروز؛ بهشتي امروز
  • عربستان مجمع ديكتاتورها شده است
  • برگزاری اولين مراسم يادواره‌ي 4900 شهيد فرهنگي
  • تبعيت از ولي‌‌فقيه وصيت همه شهداست






  • chenjinbei | موقعیت: {cname} |تاریخ: 6/04/1397 - 01:57|

    chenlixiang | موقعیت: {cname} |تاریخ: 22/04/1397 - 04:23|


    نام:
    ایمیل:
    نظر شما:
    کد امنیتی: عکس خوانده نمی شود

    ورود کاربران

    شناسه کاربری :
    رمز عبور :

    اوقات شرعی



    نظرسنجی

    از خدمات سایت رضایت دارید؟