صفحه اصلی | اخبار | سیاسی | پژوهشی | پرورشی | اجتماعی | نیروی انسانی | تربیت بدنی | حلقه های صالحین | پایگاه های بسیج | تصاویر | بخش نامه ها | کلام آسمانیان | استفتائات | بصیرت

ﯾﺎ ﺣﯽ ﯾﺎ ﻗﯿﻮم 

ﺳﺨﻨﺎن ﻣﻘﺎم ﻣﻌﻈﻢ رﻫﺒﺮي (ﻣﺪﻇﻠﻪ اﻟﻌﺎﻟﯽ ) درﺑﺎره ﺷﺐ ﻗﺪر و ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺮاي ﻣﻐﻔﺮت 

 

ﺷﺐ ﻗﺪر، ﻓﺮﺻﺘﻰ ﺑﺮاى ﻣﻐﻔﺮت و ﻋﺬرﺧﻮاھﻰ اﺳﺖ. از ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﻋﺬرﺧﻮاھﻰ ﮐﻨﯿﺪ .ﺣﺎل ﮐﮫ 

ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﺑﮫ ﻣﻦ و ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺪان داده اﺳﺖ ﮐﮫ ﺑﮫ ﺳﻮى او ﺑﺮﮔﺮدﯾﻢ. 

ل، ﻃﻠﺐ ﻣﻐﻔﺮت ﮐﺮدن از ﺧﺪاى 

ﻋﺰﯾﺰان ﻣﻦ؛ ﺑﺮادران و ﺧﻮاﻫﺮان! ﻗﺪم او

ﻣﺘﻌﺎل و ﺑﻪ ﺧﺪا ﺑﺎزﮔﺸﺘﻦ اﺳﺖ. ﺗﻮﺑﻪ ﯾﻌﻨﻰ ﺑﻪ ﺳﻮى ﺧﺪا ﺑﺮﮔﺮدﯾﻢ. ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ 

ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﯿﺪ، در ﻫﺮ ﺣﺪى از ﮐﻤﺎل ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ -ﺣﺘّﻰ در ﺣﺪ اﻣﯿﺮاﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﻋﻠﯿ ﻪاﻟﺼﻼة و اﻟﺴﻼم- 

ﺑﺎز ﺑﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎر اﺣﺘﯿﺎج دارﯾﺪ! ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﺑﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮش ﻣ ﻰﻓﺮﻣﺎﯾﺪ» :و اﺳﺘﻐﻔﺮ ﻟﺬﻧﺒﮏ»، 

«ﻓﺴﺒﺢ ﺑﺤﻤﺪ رﺑﮏ و اﺳﺘﻐﻔﺮه». ﺑﺎرﻫﺎ در ﻗﺮآن، ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﺑﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻣ ﻰﻓﺮﻣﺎﯾﺪ «اﺳﺘﻐﻔﺎر 

ﮐﻦ». ﺑﺎ اﯾ ﻦﮐﻪ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻣﻌﺼﻮم اﺳﺖ، ﮔﻨﺎه از او ﺳﺮ ﻧﻤ ﻰزﻧﺪ و از دﺳﺘﻮر اﻟﻬﻰ ﺗﺨﻠّﻒ ﻧﻤ ﻰﮐﻨﺪ اﻣﺎ 

ﺑﻪ او ﻫﻢ ﻣ ﻰﻓﺮﻣﺎﯾﺪ »اﺳﺘﻐﻔﺎر ﮐﻦ«! 

اﻟﺒﺘﻪ اﯾ ﻦﮐﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎرِ اوﻟﯿﺎ و ﺑﺰرﮔﺎن از ﭼﯿﺴﺖ، ﺧﻮد ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺤﺜﻰ اﺳﺖ. اﺳﺘﻐﻔﺎر آ نﻫﺎ از 

ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻰ ﭼﻮن ﮔﻨﺎﻫﺎن اﻣﺜﺎل ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ؛ آن ﮔﻨﺎﻫﺎن از آ نﻫﺎ ﺳﺮ ﻧﻤ ﻰزﻧﺪ. ﻣﻘﺎم آ نﻫﺎ ﺑﺎﻻﺳﺖ. 

ﻗﺮب ﺑﻪ ﺣﻀﺮت رﺑﻮﺑﻰ و ﻣﻘﺎم رﺑﻮﺑﯿﺖ در ﺣﺪ اﻋﻼﺳﺖ. در آن ﻣﻘﺎم ﻗﺮب، ﮔﺎﻫﻰ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ 

ﺑﺮاى ﻣﺎ ﻣﺒﺎح اﺳﺖ -ﺷﺎﯾﺪ ﺣﺘّﻰ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﻰ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﻣﺎ ﻣﺴﺘﺤﺐ اﺳﺖ- ﺑﺮاى آن ﺑﺰرﮔﻮاران 

ﻣﺎﻧﻊ و رادع اﺳﺖ. آ نﻫﺎ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺷﺄن آن ﻗﺮب اﺳﺖ ﮐﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎر ﻣ ﻰﮐﻨﻨﺪ؛ آن ﻫﻢ اﺳﺘﻐﻔﺎر 

ﺟﺪى، ﻧﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎر ﺻﻮرى. دﻋﺎى ﮐﻤﯿﻞ را ﺑﺒﯿﻨﯿﺪ! اﻣﯿﺮاﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ﻋﻠﯿ ﻪاﻟﺼﻼة و اﻟﺴﻼم در دﻋﺎى ﮐﻤﯿﻞ -ﮐﻪ ﻃﺒﻖ رواﯾﺎت، اﯾﻦ دﻋﺎ 

از آن ﺑﺰرﮔﻮار ﺻﺎدر ﺷﺪه اﺳﺖ- اﻧﺸﺎﺋﺎً و در او لﺑﺎر، ﺑﺎ ﺷﺮوع دﻋﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎر ﻣ ﻰﭘﺮدازد. اول ﺧﺪا 

را ﺑﻪ اﺳﻤﺶ، ﺑﻪ ﻗﺪرﺗﺶ، ﺑﻪ ﻋﻈﻤﺘﺶ، ﺑﻪ ﺻﻔﺎت ﺟﻼل و ﺟﻤﺎﻟﺶ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻣﻰ دﻫﺪ و ﺑﻌﺪ از آ نﻫﻤﻪ 

ﻗﺴﻢ دادن، ﺷﺮوع ﻣﻰ ﮐﻨﺪ ﺑﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎر ﮐﺮدن: «اﻟﻠّﻬﻢ اﻏﻔﺮﻟﻰ اﻟﺬّﻧﻮب اﻟﺘﻰ ﺗﻬﺘﮏ اﻟﻌﺼﻢ» ﺗﺎ آﺧﺮ. 

دﻋﺎى اﺑ ﻰﺣﻤﺰه ﺛﻤﺎﻟﻰ و دﻋﺎﻫﺎى ﮔﻮﻧﺎﮔﻮن دﯾﮕﺮ از اﯾﻦ اﻧﺴﺎ نﻫﺎى ﺑﺰرگ، ﻫﻤﯿ ﻦﻃﻮر اﺳﺖ. ﻣﻦ و 

ﺷﻤﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﻐﻔﺎر اﺣﺘﯿﺎج دارﯾﻢ. 

اى ﻣﺆﻣﻨﯿﻦ؛ ﻋﺰﯾﺰان؛ اى د لﻫﺎى ﭘﺎك و ﺻﺎف! ﻣﺒﺎدا ﻣﻐﺮور ﺷﻮﯾﺪ و ﺑﮕﻮﯾﯿﺪ ﻣﺎ ﮐﻪ ﮔﻨﺎﻫﻰ 

ﻧﮑﺮد هاﯾﻢ! ﭼﺮا؛ ﻏﺮق ﻗﺼﻮرﯾﻢ، ﻏﺮق ﺗﻘﺼﯿﺮﯾﻢ! «و ﻣﺎ ﻗﺪر أﻋﻤﺎﻟﻨﺎ ﻓﻰ ﺟﻨﺐ ﻧﻌﻤﮏ». آﻧﭽﻪ ﮐﺎر 

ﺧﻮب ﮐﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﯿﺎل ﺧﻮدﻣﺎن اﻧﺠﺎم ﻣ ﻰدﻫﯿﻢ، در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻧﻌﻢ ﭘﺮوردﮔﺎر و در ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺣﻖّ ﺷﮑﺮ اﻟﻬﻰ، 

ﭼﻪ رﺑﻄﻰ و ﭼﻪ ﻧﺴﺒﺘﻰ دارد؟! ﭼﻘﺪر ﻗﺎﺑﻞ ذﮐﺮ اﺳﺖ؟! ﻣﺎ ﻧﻤ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ آن ﺣﻖّ ﺷﮑﺮ را ادا ﮐﻨﯿﻢ؛ 

ﻧﻤ ﻰﺗﻮاﻧﯿﻢ! «ﻻاﻟﺬى أﺣﺴﻦ اﺳﺘﻐﻨﻰ ﻋﻦ ﻋﻮﻧﮏ»؛ ﻣﮕﺮ ﻣ ﻰﺷﻮد اﻧﺴﺎن از ﺗﻔﻀﻞ و ﻟﻄﻒ اﻟﻬﻰ در آﻧﻰ 

از آﻧﺎت، ﻣﺴﺘﻐﻨﻰ ﺑﺎﺷﺪ؟! ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺤﺘﺎﺟﯿﻢ؛ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﻟﻄﻒ ﭘﺮوردﮔﺎر ﻣ ﻰرﺳﺪ: «ﺧﯿﺮك إﻟﯿﻨﺎ 

ﻧﺎزل». ﻣﺎ ﻫﻢ از اداى ﺷﮑﺮ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ و اﯾﻦ ﻗﺼﻮر ﯾﺎ ﺗﻘﺼﯿﺮ اﺳﺖ و ﺑ ﻪﻫﺮﺣﺎل ﻃﻠﺐ ﻣﻐﻔﺮت 

ﻣ ﻰﺧﻮاﻫﺪ. 

ﺷﺐ ﻗﺪر، ﻓﺮﺻﺘﻰ ﺑﺮاى ﻣﻐﻔﺮت و ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ اﺳﺖ. از ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل 

ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ ﮐﻨﯿﺪ .ﺣﺎل ﮐﻪ ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﺑﻪ ﻣﻦ و ﺷﻤﺎ ﻣﯿﺪان داده اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮى او ﺑﺮﮔﺮدﯾﻢ، 

ﻃﻠﺐ ﻣﻐﻔﺮت ﮐﻨﯿﻢ و از او ﻣﻌﺬرت ﺑﺨﻮاﻫﯿﻢ؛ اﯾﻦ ﮐﺎر را ﺑﮑﻨﯿﻢ، واﻟّﺎ روزى ﺧﻮاﻫﺪ آﻣﺪ ﮐﻪ ﺧﺪاى 

ﻣﺘﻌﺎل ﺑﻪ ﻣﺠﺮﻣﯿﻦ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﻻﯾﺆذن ﻟﻬﻢ ﻓﯿﻌﺘﺬرون». ﺧﺪاى ﻧﮑﺮده در ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ اﺟﺎزه 

ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ داد. ﺑﻪ ﻣﺠﺮﻣﯿﻦ اﺟﺎزه ﻧﻤ ﻰدﻫﻨﺪ ﮐﻪ زﺑﺎن ﺑﻪ ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ ﺑﺎز ﮐﻨﻨﺪ؛ آ نﺟﺎ ﺟﺎى ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ ﻧﯿﺴﺖ. اﯾﻦﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﯿﺪان ﻫﺴﺖ، اﯾ ﻦﺟﺎ ﮐﻪ اﺟﺎزه ﻫﺴﺖ، اﯾ ﻦﺟﺎ ﮐﻪ

ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ ﺑﺮاى ﺷﻤﺎ درﺟﻪ ﻣ ﻰآﻓﺮﯾﻨﺪ، ﮔﻨﺎﻫﺎن را ﻣ ﻰﺷﻮﯾﺪ و ﺷﻤﺎ را ﭘﺎك و ﻧﻮراﻧﻰ ﻣ ﻰﮐﻨﺪ، از

ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﻋﺬرﺧﻮاﻫﻰ ﮐﻨﯿﺪ .اﯾ ﻦﺟﺎ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﻫﺴﺖ، ﺧﺪا را ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﻮدﺗﺎن و ﻟﻄﻒ ﺧﺪا و 

ﻧﮕﺎه ﻣﺤﺒﺖ اﻟﻬﻰ را ﻣﺘﻮﺟﻪ و ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎل ﺧﻮدﺗﺎن ﮐﻨﯿﺪ. «ﻓﺎذﮐﺮوﻧﻰ اذﮐﺮﮐﻢ»؛ ﻣﺮا 

ﺑﻪ ﯾﺎد آورﯾﺪ، ﺗﺎ ﻣﻦ ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ ﯾﺎد آورم. 

در ﻫﻤﺎن ﻟﺤﻈ ﻪاى ﮐﻪ ﺷﻤﺎ دﻟﺘﺎن را ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل و ﺧﺪا را در دل ﺧﻮدﺗﺎن ﺣﺎﺿﺮ ﻣ ﻰﮐﻨﯿﺪ و 

ﺑﻪ ﯾﺎد ﺧﺪا ﻣ ﻰاﻓﺘﯿﺪ، ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل در ﻫﻤﺎن ﻟﺤﻈﻪ، ﭼﺸﻢ ﻟﻄﻒ و ﻣﻬﺮ و ﻋﻄﻮﻓﺘﺶ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﻤﺎﺳﺖ؛ 

دﺳﺖ ﻟﻄﻒ و ﺑﺬل و ﺑﺨﺸﺶ او ﺑﻪ ﺳﻮى ﺷﻤﺎ دراز اﺳﺖ. ﺧﺪا را ﺑﻪ ﯾﺎد ﺧﻮدﺗﺎن ﺑﯿﻨﺪازﯾﺪ، 

واﻟّﺎ روزى ﺧﻮاﻫﺪ رﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺧﻄﺎب اﻟﻬﻰ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎران ﻣ ﻰآﯾﺪ ﮐﻪ «إﻧّﺎ ﻧﺴﯿﻨﺎﮐﻢ»؛ ﻣﺎ ﺷﻤﺎ را 

ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدﯾﻢ، ﻣﺎ ﺷﻤﺎ را ﺑﻪ دﺳﺖ ﻓﺮاﻣﻮﺷﻰ ﺳﭙﺮد هاﯾﻢ، ﺑﺮوﯾﺪ! ﻋﺮﺻﻪ ﻗﯿﺎﻣﺖ اﯾ ﻦﮔﻮﻧﻪ اﺳﺖ. 

اﻣﺮوز ﮐﻪ ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل اﺟﺎزه داده اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ زارى، ﺗﻀّﺮع و ﮔﺮﯾﻪ ﺑﭙﺮدازﯾﺪ، دﺳﺖ ارادت ﺑﻪ 

ﺳﻮى او دراز ﮐﻨﯿﺪ، اﻇﻬﺎر ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ و اﺷﮏ ﺻﻔﺎ و ﻣﺤﺒﺖ را از دل ﮔﺮم ﺧﻮدﺗﺎن ﺑﻪ 

ﭼﺸ ﻢﻫﺎﯾﺘﺎن ﺟﺎرى ﺳﺎزﯾﺪ. اﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ را ﻣﻐﺘﻨﻢ ﺑﺸﻤﺎرﯾﺪ واﻟّﺎ روزى ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﺑﻪ 

ﻣﺠﺮﻣﯿﻦ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﻻﺗﺠﺄروا اﻟﯿﻮم»؛ ﺑﺮوﯾﺪ، زارى و ﺗﻀّﺮع ﻧﮑﻨﯿﺪ، ﻓﺎﯾﺪ هاى ﻧﺪارد: «إﻧّﮑﻢ ﻣﻨّﺎ 

ﻻﺗﻨﺼﺮون». اﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ، ﻓﺮﺻﺖ زﻧﺪﮔﻰ و ﺣﯿﺎت اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﺑﻪ ﺧﺪا 

در اﺧﺘﯿﺎر ﻣﻦ و ﺷﻤﺎﺳﺖ و ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻓﺮﺻ ﺖﻫﺎ اﯾﺎﻣﻰ از ﺳﺎل اﺳﺖ ﮐﻪ از ﺟﻤﻠﻪ آ نﻫﺎ ﻣﺎه ﻣﺒﺎرك 

رﻣﻀﺎن اﺳﺖ و در ﻣﯿﺎن ﻣﺎه ﻣﺒﺎرك رﻣﻀﺎن، ﺷﺐ ﻗﺪر! 

ﺷﺐ ﻗﺪر ﻫﻢ در ﻣﯿﺎن اﯾﻦ ﺳﻪ ﺷﺐ اﺳﺖ. ﻃﺒﻖ رواﯾﺘﻰ ﮐﻪ ﻣﺮﺣﻮم «ﻣﺤﺪث ﻗﻤﻰ» ﻧﻘﻞ ﻣ ﻰﮐﻨﺪ، ﺳﺆال 

ﮐﺮدﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺪام ﯾﮏ از اﯾﻦ ﺳﻪ ﺷﺐ -ﯾﺎ دو ﺷﺐ ﺑﯿﺴ ﺖوﯾﮑﻢ و ﺑﯿﺴ ﺖوﺳﻮم- ﺷﺐ ﻗﺪر اﺳﺖ؟ در ﺟﻮاب ﻓﺮﻣﻮدﻧﺪ: ﭼﻘﺪر آﺳﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن، دو ﺷﺐ -ﯾﺎ ﺳﻪ ﺷﺐ- را ﻣﻼﺣﻈﻪ ﺷﺐ ﻗﺪر ﮐﻨﺪ. ﭼﻪ

اﻫﻤﯿﺖ دارد ﺑﯿﻦ ﺳﻪ ﺷﺐ ﻣﺮدد ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﮕﺮ ﺳﻪ ﺷﺐ ﭼﻘﺪر اﺳﺖ؟ ﮐﺴﺎﻧﻰ ﺑﻮد هاﻧﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎه رﻣﻀﺎن

را از اول ﺗﺎ آﺧﺮ، ﺷﺐ ﻗﺪر ﺑ ﻪﺣﺴﺎب ﻣ ﻰآوردﻧﺪ و اﻋﻤﺎل ﺷﺐ ﻗﺪر را اﻧﺠﺎم ﻣ ﻰدادﻧﺪ! ﻗﺪر ﺑﺪاﻧﯿﺪ. 

ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺑﺮاي ﻣﻠﺖ 

ً ﻗﺪر ﺑﺪاﻧﯿﺪ. ﻗﺮآن ﺻﺮﯾﺤﺎً 

اﯾﻦ روزﻫﺎ را ﻗﺪر ﺑﺪاﻧﯿﺪ. ﺷ ﺐﻫﺎى ﻗﺪر را ﺣﻘﯿﻘﺘﺎ

ﻣ ﻰﻓﺮﻣﺎﯾﺪ: «ﺧﯿﺮ ﻣﻦ أﻟﻒ ﺷﻬﺮ»؛ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﻬﺘﺮ از ﻫﺰار ﻣﺎه اﺳﺖ! اﯾﻦ ﺧﯿﻠﻰ ارزش دارد. ﺷﺒﻰ 

اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻼﺋﮑﻪ ﻧﺎزل ﻣ ﻰﺷﻮﻧﺪ. ﺷﺒﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ روح ﻧﺎزل ﻣ ﻰﺷﻮد. ﺷﺒﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل آن را 

ﺑﻪ ﻋﻨﻮان «ﺳﻼم» داﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ. ﺳﻼم، ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﻰ درود و ﺗﺤﯿﺖ اﻟﻬﻰ ﺑﺮ اﻧﺴﺎ نﻫﺎﺳﺖ، ﻫﻢ ﺑﻪ 

ﻣﻌﻨﺎى ﺳﻼﻣﺘﻰ، ﺻﻠﺢ و آراﻣﺶ، ﺻﻔﺎ ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم، ﺑﺮاى د لﻫﺎ و ﺟﺎ نﻫﺎ و ﺟﺴ ﻢﻫﺎ و اﺟﺘﻤﺎﻋﺎت 

اﺳﺖ. از ﻟﺤﺎظ ﻣﻌﻨﻮى، ﭼﻨﯿﻦ ﺷﺒﻰ اﺳﺖ! ﺷ ﺐﻫﺎى ﻗﺪر را ﻗﺪر ﺑﺪاﻧﯿﺪ و ﺑﺮاى ﻣﺴﺎﺋﻞ ﮐﺸﻮر، ﻣﺴﺎﺋﻞ 

ﺧﻮدﺗﺎن، ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺴﻠﻤﯿﻦ و ﻣﺴﺎﺋﻞ ﮐﺸﻮرﻫﺎى اﺳﻼﻣﻰ دﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ. 

ﮐﺸﻮرﻫﺎى اﺳﻼﻣﻰ ﭼﻘﺪر ﻣﺸﮑﻼت دارﻧﺪ! ﺣﻞّ آن ﻣﺸﮑﻼت را از ﺧﺪا ﺑﺨﻮاﻫﯿﺪ .ﺑﺮاى ﻫﻤﻪ 

اﻧﺴﺎ نﻫﺎ دﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﺮاى ﻫﺪاﯾﺖ اﻧﺴﺎ نﻫﺎ، ﺑﺮاى ﺧﻮدﺗﺎن، ﺑﺮاى زﻧﺪﮔ ﯽﺗﺎن، ﺑﺮاى 

ﻣﺴﺆوﻟﯿ ﻦﺗﺎن، ﺑﺮاى ﮐﺸﻮرﺗﺎن، ﺑﺮاى ﮔﺬﺷﺘﮕﺎ نﺗﺎن و ﺑﺮاى آن ﭼﯿﺰى ﮐﻪ ﻣ ﻰﺧﻮاﻫﯿﺪ 

ﺧﺪاى ﻣﺘﻌﺎل ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺪﻫﺪ، دﻋﺎ ﮐﻨﯿﺪ. اﯾﻦ ﺳﺎﻋﺎت و دﻗﺎﯾﻖ را ﻗﺪر ﺑﺪاﻧﯿﺪ. ﺑﻨﺪه ﻫﻢ از ﻫﻤﻪ 

ﺷﻤﺎ ﺑﺮادران و ﺧﻮاﻫﺮان ﻋﺰﯾﺰ، در ﺷ ﺐﻫﺎى ﻣﺒﺎرك ﻗﺪر، ﻣﻠﺘﻤﺲ دﻋﺎ ﻫﺴﺘﻢ. 

 

ﺧﻄﺒ ﻪﻫﺎي ﻧﻤﺎز ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮان؛ 2




چه کنیم تا آثار و برکات ماه رمضان را در خود بیشتر حفظ کنیم؟

خدا را شاكريم كه توفيق درك ماه رمضان ديگري را به ما عنايت نمود. ان شاء الله اين ماه رمضان، ماه سلامت، امنيت، آرامش، آمرزش و ماه پيوند با ولايت باشد. بياييم با گوشه اي از بركات اين ماه عزيز آشنا شويم.

ماه مبارك رمضان، ماه گسترش سفره است.

آن هم چه سفره اي! رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم فرمودند: «تاكنون اين سفره را نه كسي ديده، و نه كسي شنيده و نه به قلب كسي خطور كرده است. برسر اين سفره فقط يك گروه مي نشينند. اين گروه فقط روزه دارها هستند.[1]سفره اي كه يك ماه گسترده و همه چيز در آن فراوان است، اگر انسان نتواند از اين سفره بهره ببرد، خيلي غافل و مغبون است.

ماه رمضان، ماه فرصت

ماه رمضان، ماه فرصت يابي است.

1- ماه فرصت آشتي با خدا است؛ ماه ازدياد تقوا و ماه تقويت اراده است. آن هايي كه مي گويند: به خدا قول مي دهيم كه ديگر گناه نكنيم، اما زيرش مي زنيم؛ مي توانند در اين ماه عزيز اراده خود را تقويت كنند. شما كه روز ماه رمضان از همسر حلالت اجتناب مي كني، پس مي تواني از زن حرام در غير ماه رمضان هم اجتناب كني. تو كه اراده ات، اراده است به خصوص هنگام غروب كه چشمت سياهي مي رود، نزديك آب نمي روي! پس مي تواني دنبال مواد مخدر نروي، مي تواني دنبال لقمه حرام نروي، مي تواني دنبال شراب نروي. حديث از پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم است كه مي فرمايد: هرگاه «صائم»و روزه دار در جواب كسي كه به او فحاشي مي كند، بگويد: «إنّي صَائِمٌ، سَلامٌ عَليك» ببخشيد من جوابت را نمي دهم، فرمود: اين در واقع حجابي از نور است كه به شكل مانع و سدّي از رحمت خدا مي آيد و او را از آتش باز مي دارد.[2] مي گويد: او خودش را كنترل كرد. ماه رمضان فرصت تقويت اراده، فرصت حسن خلق و حسن برخورد است.

2- ماه فرصت نظم و برنامه ريزي است؛ به موقع بيدار شويم، به موقع بخوريم و به موقع بياشاميم.

 

تا چشم روي هم بگذاريم ماه رمضان تمام مي شود، بياييم از لحظه لحظه اين ماه عزيز استفاده كنيم. اگر افطار و سحر را با خواندن «انّا اَنْزَلناه»شروع كنيم، خداوند ميان سحر و مغرب پاداش شهدا را به ما مي دهد. هر كس وقت افطار صدقه بدهد اگر چه به اندازه يك قرص نان، براي او تبديل به حجابي از آتش مي شود. خداوندا توفيق بهره گيري از بركات اين ماه عزيز را به ما ارزاني ده




داستانك:

مردی همسر و سه فرزندش را ترک گفته و در پی روزی خود و خانواده اش، راهی سرزمینی دور شد...

 فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و دوری او برایشان بسیار دشوار بود... مدتی بعد، پدر نامه ای به همسر و فرزندانش فرستاد. نامه که به خانه رسید، بچه ها یکی یکی آنرا در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیز ترین کسمان است. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند و نامه را بخوانند، آنرا در کیسه مخملی زیبایی قرار دادند.

هر چند وقت یکبار هم نامه را ازکیسه درآورده و به آن چشم می دوختند. سالها گذشت...پدر برای دیدن همسر و فرزندانش به خانه برگشت ولی به جز یکی از پسرانش کسی را در خانه نیافت.

از او پرسید: مادرت کجاست؟

پسر: مدتی پس از رفتنت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم حالش وخیم تر شد و مرد.

پدر: چرا؟! مگر نامه اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی گذاشته بودم!!

پسر: نه... نامه را باز نکردیم.

پدر: برادرت کجاست؟

پسر: بعد از فوت مادر کسی نبود که زیر پر و بالش را بگیرد و نصیحتش کند.او هم قاطی دوستان ناباب و گمراهی شده و روز و شب را با آنان می گذراند...

پدر: مگر نامه دومم که در آن از او خواستم پیش من بیاید و با دوستان ناباب نگردد را نخواندید؟!

پسر: نه...

 پدر:این دیگر چه وضعیتی است ! خواهرت کجاست؟

پسر: باهمان پسری که از مدتها خواستگارش بود ازدواج کرد.الان هم اصلا احساس خوشبختی نمی کند و زندگی سختی دارد.

پدر با عصبانیت تمام گفت: یعنی او هم نامه من را نخواند؟!؟! من که در نامه هایم نوشته بودم این پسر آدم آبرو دار و خوشنامی نیست و من با ازدواج او با دخترم مخالفم!

 

پسر: نه... نامه ها را بوسیده و در یک قوطی مخملی، تمیز و مرتب نگهداری کرده ایم... اما تاحالا هیچ کدام را نخوانده ایم.

به حال این خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید و خوشبختیش را از دست داد، آنهم فقط به خاطر اینکه بچه ها نامه های پدرشان را نخواندند و به بوسیدن و تقدیسش اکتفا کرده و به آنچه پدرشان درآن نوشته عمل نکردند.سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.وای بر من...

رفتار من با نامه های خدا دقیقا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است.

و خداوند در همان نامه ها خطاب به من كه از قرآن فاصله گرفته ام ؛ مي فرمايد:

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى‏ [ طه / 124]

و هر كس از ذكر من [قرآن و نماز و...] روى گردان شود، زندگى(سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‏كنيم!

 




السلام علیک یا حضرت ابوالفضل العباس

میلاد فرزند شجاعت

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، وقتی علی(ع) به فكر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را كه در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست كه: برایم همسری پیدا كن شایسته و از قبیله ‏ای كه اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تكسوار و رشید.

پس از مدّتی، عقیل زنی از طایفه كلاب را خدمت امیرالمؤمنین(ع) معرفی كرد كه آن ویژگی ها را داشت. نامش «فاطمه»، دختر حزام بن خالد بود و نیاكانش همه از دلیرمردان بودند. از طرف مادر نیز دارای نجابت خانوادگی و اصالت و عظمت بود. او را فاطمه كلابیّه می گفتند و بعدها به «امّ‏ البنین» شهرت یافت، یعنی مادرِ پسران، چهار پسری كه به ‏دنیا آورد و عبّاس یكی از آنان بود.
ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، كه هر چهار تن سالها بعد در حادثه كربلا به شهادت رسیدند. عباس، قهرمانی كه در این بخش از او و خوبی‏ها و فضیلتهایش سخن میگوییم، نخستین ثمره این ازدواج پر بركت و بزرگترین پسر امّ البنین بود.

 
ایمان والای امّ البنین و محبتش به فرزندان رسول خدا چنان بود كه آنان را بیشتر از فرزندان خود، دوست می‏داشت. وقتی حادثه كربلا پیش آمد، پیگیر خبرهایی بود كه از كوفه و كربلا می‏رسید. هركس خبر از شهادت فرزندانش می‏داد، او ابتدا از حال حسین(ع) جویا می‏شد و برایش مهمتر بود.

عبّاس بن علی(ع) فرزند چنین بانوی حق شناس و بامعرفتی بود و پدری چون علی بن ابی طالب(ع) داشت و دست تقدیر نیز برای او آینده ‏ای آمیخته به عطر وفا و گوهر ایمان و پاكی رقم زده بود.

ولادت نخستین فرزند امّ البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولّد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دیدند در كربلایی كه در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباسِ ِعلی، فدای حسینِ ِفاطمه خواهد گشت.

وقتی به دنیا آمد حضرت علی(ع) در گوش او اذان و اقامه گفت، نام خدا و رسول را بر گوش او خواند و او را با توحید و رسالت و دین، پیوند داد و نام او را عباس نهاد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح كردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند.

آن حضرت، گاهی قنداقه عبّاس خردسال را در آغوش میگرفت و آستینِ دستهای كوچك او را بالا می‏زد و بر بازوان او بوسه می‏زد و اشك می‏ریخت. روزی مادرش امّ البنین كه شاهد این صحنه بود، سبب گریه امام را پرسید. حضرت فرمود: این دستها در راه كمك و نصرت برادرش حسین، قطع خواهد شد؛ گریهء من برای آن روز است.

با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشك برای آینده‏ ای كه برای این فرزند و دستان او در كربلا خواهد بود.

  
روزی حضرت امیر(ع) عبّاسِ خردسال را در كنار خود نشانده بود، حضرت زینب (س) هم حضور داشت. امام به این كودك عزیز گفت: بگو یك. عبّاس گفت: یك. فرمود: بگو دو. عباس از گفتن خودداری كرد و گفت: شرم می‏كنم با زبانی كه خدا را به یگانگی خوانده ‏ام دو بگویم. حضرت از معرفت این فرزند خشنود شد و پیشانی عبّاس را بوسید(10).

 
فصل جوانی

از روزی كه عبّاس، چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین را در كنار خود دیده بود و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود.

چهارده سال از عمر عبّاس در كنار علی(ع) گذشت، دورانی كه علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عبّاس در برخی از آن جنگها شركت داشت، در حالی كه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان كه در همان سنّ و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. علی(ع) به او اجازه پیكار نمی‏داد،(13) به امام حسن و امام حسین هم چندان میدانِ شجاعت نمایی نمی‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عبّاس می‏بایست جان و توان و شجاعتش را برای كربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد.

برخی جلوه ‏هایی از دلاوری این نوجوان را در جبهه صفّین نگاشته ‏اند. اگر این نقل درست باشد، میزان رزم آوری او را در سنین نوجوانی و دوازده سالگی نشان می‏دهد.

 نیز آورده‏ اند در جنگ صفین، در مقطعی كه سپاه معاویه بر آب مسلّط شد و تشنگی، یاران علی(ع) را تهدید می‏كرد، فرمانی كه حضرت به یاران خود داد و جمعی را در ركاب حسین(ع) برای گشودن شریعه و باز پس گرفتن آب فرستاد، عباس بن علی هم در كنار برادرش و یار و همرزم او حضور داشته است.

اینها گذشت و سال چهلم هجری رسید و فاجعهء خونین محراب كوفه اتّفاق افتاد. وقتی علی(ع) به شهادت رسید، عباس بن علی چهارده ساله بود و غمگینانه شاهد دفن شبانه و پنهانی امیرالمؤمنین(ع) بود. بی شك این اندوه بزرگ، روح حسّاس او را به سختی آزرد. امّا پس از پدر، تكیه گاهی چون حسنین (علیهماالسلام) داشت و در سایه عزّت و شوكت آنان بود. هرگز توصیه‏ ای را كه پدرش در شب 21 رمضان درآستانه شهادت به عباس داشت از یاد نبرد. از او خواست كه در عاشورا و كربلا حسین را تنها نگذارد. می‏دانست كه روزهای تلخی در پیش دارد و باید كمر همّت و شجاعت ببندد و قربانی بزرگ منای عشق دركربلا شود تا به ابدیّت برسد.

 
عباس درهمه دوران حیات، همراه برادرش حسین(ع) بود و فصل جوانی ‏اش در خدمت آن امام گذشت. میان جوانان بنی‏ هاشم شكوه و عزّتی داشت و آنان بر گرد شمع وجود عباس، حلقه‏ ای از عشق و وفا به وجود آورده بودند و این جمعِ حدوداً سی نفری، در خدمت و ركاب امام حسن و امام‏ حسین همواره آماده دفاع بودند و در مجالس و محافل، از شكوه این جوانان، به ویژه از صولت و غیرت و حمیّت عباس سخن بود.

آن روز هم كه پس از مرگ معاویه، حاكم مدینه می‏خواست درخواست و نامه یزید را درباره بیعت با امام حسین(ع) مطرح كند و دیداری میان ولید و امام در دارالاماره انجام گرفت، سی نفر از جوانان هاشمی به فرماندهی عباس‏ بن علی(ع) با شمشیرهای برهنه، آماده و گوش به فرمان، بیرون خانه ولید و پشت در ایستاده بودند و منتظر اشاره امام بودند كه اگر نیازی شد به درون آیند و مانع بروز حادثه ‏ای شوند. كسانی هم كه از مدینه به مكه و از آن‏جا به كربلا حركت كردند، تحت فرمان اباالفضل(ع) بودند.

اینها، گوشه‏ هایی از رخدادهای زندگی عباس در دوران جوانی بود تا آن كه حماسه عاشورا پیش آمد و عباس، وجود خود را پروانه ‏وار به آتشِ عشقِ حسین زد و سراپا سوخت و جاودانه شد درود خدا و همهء پاكان بر او باد.

سیمای اباالفضل(ع)

هم چهره عباس زیبا بود، هم اخلاق و روحیّاتش. ظاهر و باطن عباس نورانی بود و چشمگیر و پرجاذبه. ظاهرش هم آیینه باطنش بود. سیمای پر فروغ و تابنده ‏اش او را همچون ماه، درخشان نشان می‏داد و در میان بنی هاشم، كه همه ستارگانِ كمال و جمال بودند، اباالفضل همچون ماه بود؛ از این رو او را «قمر بنی هاشم» میگفتند.

 
قلبش محكم و استوار بود همچون پاره آهن. فكرش روشن و عقیده ‏اش استوار و ایمانش ریشه ‏دار بود. توحید و محبّت خدا در عمق جانش ریشه داشت. عبادت و خداپرستی او آن چنان بود كه به تعبیر شیخ صدوق: نشان سجود در پیشانی و سیمای او دیده می‏شد.

ایمان و بصیرت و وفای عباس، آن چنان مشهور و زبانزد بود كه امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏كردند و او را به عنوان یك انسان والا و الگو می ‏ستودند. امام سجاد(ع) روزی به چهره «عبیدالله» فرزند حضرت اباالفضل(ع) نگاه كرد و گریست. آنگاه با یاد كردی از صحنه نبرد اُحد و صحنه كربلا از عموی پیامبر (حمزه سیدالشهدا) و عموی خودش (عباس‏ بن علی) چنین یاد كرد:

 
 
در آیینه القاب

غیر از نام، كه مشخّص كننده هر فرد از دیگران است، صفات و ویژگی‏های اخلاقی و عملی اشخاص نیز آنان را از دیگران متمایز می‏كند و به خاطر آن خصوصیّات بر آنها «لقب» نهاده می‏شود و با آن لقبها آنان را صدا می‏زنند یا از آنان یاد می‏كنند.

وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آیینه ‏ای می‏ یابیم كه هركدام،جلوه ‏ای از روح زیبا و فضایل حضرتِ ابوفضایل را نشان می‏دهد. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر كدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه.

چه زیباست كه اسم، با مسمّی و لقب، با صاحب لقب هماهنگ باشد و هركس شایسته و درخور لقب و نام و عنوانی باشد كه با آن خوانده و یاد می‏شود.

 

یكی دیگر از لقبهایش «طیّار» است، چون همانند عمویش جعفر طیّار به جای دو دستی كه از پیكرش جدا شد، دو بال به او داده شده تا در بهشت بال در بال فرشتگان پرواز كند. این بشارت را پدرش امیرالمؤمنین(ع) در كودكی عباس، آن هنگام كه دستهای او را می‏بوسید و می گریست به اهل خانه داد تا تسلای غم و اندوه آنان گردد...



55 سخن گهربار از انسیه الحوراء (سلام الله علیها) 1. در يكى‌ از روزها ، صبحگاهان‌ امام‌ على‌ (ع‌) فرمود : فاطمه‌ جان‌ آيا غذايى‌ دارى‌ تا از گرسنگى‌ بيرون‌ آيم‌ ؟ پاسخ‌ دادند : نه‌ ، به‌ خدايى‌ كه‌ پدرم‌ را به‌ نبوت‌ و شما را به‌ امامت‌ برگزيد سوگند ، دو روز است‌ كه‌ در منزل‌ غذاى‌ كافى‌ نداريم‌ و در اين‌ مدت‌ شما را بر خود و فرزندانم‌ در طعام‌ ترجيح‌ دادم‌ . امام‌ (ع‌) با تأسف‌ فرمودند : فاطمه‌ جان‌ چرا به‌ من‌ اطلاع‌ ندادى‌ تا به‌ دنبال‌ تهيه‌ غذا بروم‌ ؟ حضرت‌ زهرا (ع‌) فرمودند : اى‌ اباالحسن‌ ، من‌ از پروردگار خود حيا مى‌كنم‌ كه‌ چيزى‌ را كه‌ تو بر آن‌ توان‌ و قدرت‌ ندارى‌ ، درخواست‌ نمايم‌ . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 59) 2. كسى‌ كه‌ عبادتهاى‌ خالصانه‌ خود را به‌ سوى‌ خدا فرستد ، پروردگار بزرگ‌ بهترين‌ مصلحت‌ او را به‌ سويش‌ فرو خواهد فرستاد . (بحار الانوار ، ج‌ 70 ، ص‌ 249) 3. پاداش‌ خوشرويى‌ در برابر مؤمن‌ بهشت‌ است‌ ، و خوشرويى‌ با دشمن‌ ستيزه‌ جو ، انسان را از عذاب‌ آتش‌ باز مى‌دارد . (بحار الانوار ، ج‌ 75 ، ص‌ 401) 4. حضرت‌ فاطمه‌ سلام‌ الله‌ عليها به‌ پدر گرامى‌شان‌ عرض‌ كردند : اى‌ رسول‌ خدا زنان قريش‌ به‌ منزل‌ من‌ وارد شدند و گفتند : پيامبر تو را همسر كسى‌ قرار داد كه‌ سرمايه‌اى‌ ندارد . رسول‌ اكرم‌ صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ در جواب‌ فرمودند : قسم‌ به‌ خدا دخترم‌ ، در خيرخواهى‌ تو كوتاهى‌ نكرده‌ام‌ كه‌ تو را به‌ اولين‌ مسلمان‌ و عالمترين‌ و بردبارترين‌ اشخاص‌ تزويج‌ نموده‌ام‌ . دخترم‌ ، همانا خداى‌ عزوجل‌ نگاهى‌ به‌ زمين‌ افكند و از اهل‌ آن‌ دو نفر را برگزيد ، كه‌ يكى‌ از آن‌ دو را پدرت‌ و ديگرى‌ را شوهرت‌ قرار داد . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 133) 5. ما اهل‌ بيت‌ رسول‌ خدا ، وسيله‌ ارتباط خدا با مخلوقات‌ و برگزيدگان‌ خداييم‌ ، ما جايگاه‌ پاك‌ خدا و دليلهاى‌ روشن‌ او و وارثان‌ پيامبران‌ الهى‌ مى‌باشيم‌ . (شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابي‌ الحديد ، ج‌ 16 ، ص‌ 211) 6. خداوند اطاعت‌ و پيروى‌ از ما اهل‌ بيت‌ (ع‌) را سبب‌ برقرارى‌ نظم‌ اجتماعى‌ در امت‌ اسلامى‌ ، و امامت‌ و رهبرى‌ ما را عامل‌ وحدت‌ و در امان‌ ماندن‌ از تفرقه‌ها قرار داده‌ است‌ . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ : انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 258) 7 پيامبر (ص‌) و على‌ (ع‌) دو پدر امت‌ اسلام‌ مى‌باشند ، كه‌ اگر مردم‌ از آنان‌ پيروى كنند ، كجى‌ها و انحرافاتشان‌ را اصلاح‌ نموده‌ و آنها را از عذاب‌ جاويدان‌ نجات‌ مى‌دهند ، و اگر همراه‌ و ياورشان‌ باشند نعمتهاى‌ هميشگى‌ خداوندى‌ را ارزانيشان‌ مى‌دارند . (بحار الانوار ، ج‌ 23 ، ص‌ 259) 8. از حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) روايت‌ شده‌ كه‌ رسول‌ خدا فرمودند : امام همچون‌ كعبه‌ است‌ كه‌ بايد به‌ سويش‌ روند ، نه‌ آنكه‌ ( منتظر باشند تا ) او به‌ سوى‌ آنها بيايد . (بحار الانوار ، ج‌ 36 ، ص‌ 353) 9. همانا خوشبت‌ حقيقى‌ كسى‌ است‌ كه‌ على‌ ( عليه‌ السلام‌ ) را دوست‌ بدارد . (مجمع‌ الزوائد علامه‌ هيثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132) 10. كسى‌ كه‌ پس‌ از خوردن‌ غذا ، با دستى‌ آلوده‌ و چرب‌ بخوابد ، هيچ‌ كس‌ جز خودش‌ را سرزنش‌ ننمايد . (كنز العمال‌ ، ج‌ 15 ، ص‌ 242 ، ح‌ 40759) 11. اما حقانيت‌ من‌ در مالكيت‌ فدك‌ ، همانا خداوند بزرگ‌ آيه‌ " آت‌ ذاالقربى‌ حقه‌ " را وقتى‌ در قرآن‌ كريم‌ بر رسول‌ خدا نازل‌ فرمود ، من‌ و فرزندانم‌ نزديكترين‌ مردم‌ به‌ پيامبر ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) بوديم‌ ، پس‌ رسول‌ خدا فدك‌ را به‌ من‌ و فرزندانم‌ هديه‌ فرمود . (مستدرك‌ الوسايل‌ ، ج‌ 7 ، ص‌ 291) 12. براى‌ مؤمن‌ ، خرما هديه‌ خوبى‌ است‌ . (كنز العمال‌ ، ج‌ 12 ، ص‌ 339 ، ح‌ 35305) 13. حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) فرمود : وقتى‌ آيه‌ 63 سوره‌ نور نازل‌ شد كه‌ : " اى‌ مسلمانان‌ ، رسول‌ خدا را آن‌ گونه‌ كه‌ همديگر را مى‌خوانيد ، صدا نكنيد " ترسيدم‌ كه‌ رسول‌ خدا را با لفظ " اى‌ پدر " بخوانم‌ ، من‌ هم‌ مانند ديگران‌ پدر را با نام‌ " يا رسول‌ الله‌ " صدا زدم‌ . دو سه‌ بار كه‌ پدر را با اين‌ نام‌ خواندم‌ ، رو به‌ من‌ كرده‌ فرمودند : اى‌ فاطمه‌ ! اين‌ آيه‌ درباره‌ تو و خانواده‌ تو و نسل‌ تو نازل‌ نشده‌ است‌ ، فاطمه‌ جان‌ ، تو از منى‌ و من‌ از تو ، همانا اين‌ آيه‌ براى‌ ادب‌ كردن‌ آدم‌هاى‌ خشن‌ و درشت‌ خوهاى‌ قريش‌ ، انسان‌هاى‌ خودخواه‌ و متكبر ، نازل‌ شده‌ است‌ . دخترم‌ تو با جمله‌ " پدر جان‌ " خطاب‌ كن‌ كه‌ مايه‌ حيات‌ قلب‌ من‌ است‌ و خداوند را خوشنود مى‌كند . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 33) 14. مردى‌ نابينا از حضرت‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) اذن‌ خواست‌ كه‌ داخل‌ خانه‌ شود . فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) خود را از او مستور كرد . پيغمبر خدا ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) به‌ فاطمه‌ فرمود : به‌ چه‌ سبب‌ خود را مستور كردى‌ و حال‌ اين‌ كه‌ اين‌ مرد نابينا تو را نمى‌بيند . حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) پاسخ‌ داد ، " اگر او مرا نمى‌بيند ، من‌ او را مى‌نگرم‌ ، و اگر چه‌ او نمى‌بيند اما بوى‌ زن‌ را استشمام‌ مى‌كند " . رسول‌ خدا پس‌ از شنيدن‌ سخنان‌ دخترش‌ فرمود : " شهادت‌ مى‌دهم‌ كه‌ تو پاره‌ تن‌ منى‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 91) 15.خداى‌ تعالى‌ ايمان‌ را براى‌ پاكيزگى‌ از شرك‌ قرار داد ، و نماز را براى‌ دورى‌ از تكبر و خودخواهى‌ . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ : انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 258) 16. خداى‌ تعالى‌ زكات‌ را مايه‌ پاكى‌ جان‌ و فزونى‌ روزى‌ ، و روزه‌ را براى‌ پابرجايى‌ اخلاص‌ قرار داد . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 258) 17. خداى‌ تعالى‌ حج‌ را موجب‌ استحكام‌ ديانت‌ ، و عدالت‌ را مايه‌ وحدت‌ و هماهنگى‌ دلها قرار داد . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 258) 18. خداوند جهاد را موجب‌ عزت‌ و هيبت‌ اسلام‌ ، و صبر را وسيله‌ استحقاق‌ و شايستگى‌ پاداش‌ حق‌ تعالى‌ قرار داد . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 258) 19. خداوند امر به‌ معروف‌ را جهت‌ اصلاح‌ جامعه‌ واجب‌ فرمود . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 258) 20. خداى‌ تعالى‌ نيكى‌ به‌ پدر و مادر را واجب‌ فرمود تا از خشم‌ او در امان‌ بمانند ، و دستگيرى‌ از خويشان‌ را موجب‌ افزايش‌ عمر و سبب‌ فزونى‌ جمعيت‌ و قدرت‌ قرار داد . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 259) 21. خداى‌ تعالى‌ قصاص‌ را وسيله‌ حفظ جانها و وفاى‌ به‌ نذر را براى‌ رسيدن‌ به‌ مغفرت‌ و آمرزش‌ قرار داد . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 259) 22. خداى‌ تعالى‌ مراعات‌ كامل‌ وزن‌ و پيمانه‌ را براى‌ جلوگيرى‌ از كم‌ فروشى‌ ، و نهى‌ از شراب‌خوارى‌ را براى‌ پرهيز از پليدى‌ تشريع‌ نموده‌ است‌ . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 259) 23. خداى‌ تعالى‌ پرهيز از افترا و دشنام‌ را براى‌ دور شدن‌ از لعنت‌ واجب‌ فرمود و دزدى‌ را منع‌ كرد تا راه‌ عفت‌ پويند . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 259) 24. خداوند شرك‌ را حرام‌ فرمود تا به‌ اخلاص‌ طريق‌ بندگى‌ و يكتاپرستى‌ جويند ، " پس‌ چنانكه‌ بايد ، ترس‌ از خدا را پيشه‌ گيريد و جز مسلمان‌ نميريد " و آنچه‌ فرموده‌ است‌ به‌ جا آريد و خود را از آنچه‌ نهى‌ كرده‌ باز داريد كه‌ " تنها دانايان‌ از خدا مى‌ترسند . (احتجاج‌ طبرسى‌ ، ايران‌ ، انتشارات‌ اسوه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 259 - آل‌عمران‌ ، 101) 25. حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) در جواب‌ سلمان‌ كه‌ براى‌ فقيرى‌ تقاضاى‌ كمك‌ داشت‌ فرمود : " اى‌ سلمان‌ ! سوگند به‌ خداوندى‌ كه‌ حضرت‌ محمد ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) را به‌ پيامبرى‌ برگزيد ، سه‌ روز است‌ كه‌ غذا نخورده‌ايم‌ و فرزندانم‌ حسن‌ و حسين‌ ( عليهما السلام‌ ) از شدت‌ گرسنگى‌ بى‌قرارى‌ مى‌كردند و خسته‌ و مانده‌ به‌ خواب‌ رفته‌اند . اما من‌ نيكى‌ و نيكوكارى‌ را كه‌ درب‌ منزل‌ مرا كوبيده‌ است‌ ، رد نمى‌كنم‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 72) 26. پروردگارا ! بزرگا ! به‌ حق‌ پيامبرانى‌ كه‌ آنها را برگزيدى‌ و به‌ گريه‌هاى‌ حسن‌ و حسين‌ در فراق‌ من‌ ، از تو مى‌خواهم‌ گناهكاران‌ شيعيان‌ من‌ و شيعيان‌ فرزندان‌ مرا ببخشايى‌ . (ذخائر العقبى‌ ، ص‌ 53 - كوكب‌ الدرى‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 196) 27. امام‌ حسن‌ مجتبى‌ ( عليه‌ السلام‌ ) فرمود : مادرم‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) را ديدم‌ كه‌ شب‌ جمعه‌ تا صبح‌ مشغول‌ عبادت‌ و ركوع‌ و سجود بود ، و شنيدم‌ كه‌ براى‌ مؤمنين‌ دعا مى‌كرد و اسامى‌ آنان‌ را ذكر مى‌نمود و براى‌ آنان‌ بسيار دعا مى‌كرد ولى‌ براى‌ خودش‌ دعا نكرد ، پس‌ به‌ او عرض‌ كردم‌ : مادر ، چرا همان‌ طور كه‌ براى‌ ديگران‌ دعا كردى‌ براى‌ خودت‌ دعا نكردى‌ ، فرمودند : " پسرم‌ ، اول‌ همسايه‌ و سپس‌ خود و اهل خانه‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 81) 28. روزى‌ حضرت‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) خطاب‌ به‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌ ( عليه‌ السلام‌ ) فرمود :" على‌ جان‌ ! نزديك‌ بيا تا اطلاع‌ دهم‌ شما را از آنچه‌ در گذشته‌ اتفاق‌ افتاد و آنچه‌ در حال‌ به‌ وقوع‌ پيوستن‌ است‌ و آنچه‌ در آينده‌ رخ‌ خواهد داد تا روز قيامت‌ هنگامه‌ برپايى‌ رستاخيز عمومى‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 8) 29. حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) در رابطه‌ با دعاى‌ روز جمعه‌ از رسول‌ گرامى‌ اسلام‌ نقل‌ فرمودند كه‌ : در روز جمعه‌ ساعتى‌ است‌ كه‌ هر خواسته‌ خير و نيكويى‌ در آن‌ ساعت‌ به‌ اجابت‌ مى‌رسد . پرسيدم‌ : يا رسول‌ الله‌ كدام‌ ساعت‌ است‌ ؟ فرمودند : آنگاه‌ كه‌ نصف‌ خورشيد در افق‌ پنهان‌ شود . (كنز العمال‌ ، ج‌ 7 ، ص‌ 766) 30. بهترين‌ شما كسانى‌ هستند كه‌ در برخورد با مردم‌ نرم‌تر و مهربان‌ترند و با همسرانشان‌ مهربان‌ و بخشنده‌اند . (دلايل‌ الامامه‌ طبرى‌ ، ص‌ 7) 31. اگر روزه‌ ، زبان‌ و گوش‌ و چشم‌ و دست‌ و پاى‌ روزه‌دار را از ارتكاب‌ اعمال‌ ناپسند حفظ نكند ، روزه‌ را مى‌خواهد چه‌ كند ( و به‌ چه‌ دردش‌ مى‌خورد ) . (مستدرك‌ الوسايل‌ ، ج‌ 7 ، ص‌ 366) 32. وقتى‌ امام‌ حسن‌ و امام‌ حسين‌ ( عليها السلام‌ ) مريض‌ شدند ، به‌ حضرت‌ على‌ ( عليها السلام‌ ) گفتند : چرابراى‌ سلامتى‌ دو فرزندت‌ نذر نمى‌كنى‌ ؟ ... پس‌ حضرت‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) فرمود : " اگر فرزندانم‌ شفا يابند ، سه‌ روز براى‌ خدا جهت‌ شكرگزارى‌ روزه‌ خواهم‌ گرفت‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 245) 33. آنچه‌ براى‌ زنان‌ نيكوست‌ اين‌ است‌ كه‌ ( بدون‌ ضرورت‌ ) مردان‌ نامحرم‌ را نبينند ، و نامحرمان‌ نيز آنها را ننگرند . (بحار الانوار ، ج‌ 37 ، ص‌ 69) 34. اى‌ رسول‌ خدا ، سلمان‌ از سادگى‌ لباس‌ من‌ تعجب‌ نمود ، سوگند به‌ خدايى‌ كه‌ تو را مبعوث‌ فرمود ، مدت‌ پنج‌ سال‌ است‌ فرش‌ خانه‌ ما پوست‌ گوسفندى‌ است‌ كه‌ روزها بر روى‌ آن‌ شترمان‌ علف‌ مى‌خورد و شب‌ها بر روى‌ آن‌ مى‌خوابيم‌ ، و بالش‌ ما چرمى‌ است‌ كه‌ از ليف‌ خرما پر شده‌ است‌ . (بحار الانوار ، ج‌ 8 ، ص‌ 303) 35. آن‌ لحظه‌اى‌ كه‌ زن‌ در خانه‌ خود مى‌ماند ، ( و به‌ امور زندگى‌ و تربيت‌ فرزند مى‌پردازد ) به‌ خدا نزديك‌تر است‌ . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 92) 36. به‌ او گفته‌ شد : اى‌ دختر رسول‌ خدا ، دستهايت‌ زخم‌ شده‌ است‌ ، خود را به‌ زحمت‌ مينداز ، در كنار شما خدمتكار منزلتان‌ فضه‌ ايستاده‌ است‌ ، كار منزل‌ را به‌ او واگذار ! حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) پاسخ‌ داد : " رسول‌ خدا ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) به‌ من‌ سفارش‌ فرمود كه‌ كارهاى‌ خانه‌ را با فضه‌ تقسيم‌ كنم‌ ، يك‌ روز او كار كند و روز ديگر من‌ ، ديروز نوبت‌ او بود و امروز نوبت‌ من‌ است‌ " . (الخرائج‌ و الجرائح‌ لقطب‌الدين‌ راوندى‌ ، ص‌ 530) 37. حضرت‌ على‌ و فاطمه‌ ( عليهما السلام‌ ) در تقسيم‌ وظ‌ايف‌ زندگى‌ زناشويى‌ از رسول‌ خدا ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) راهنمايى‌ خواستند . فرمودند : كارهاى‌ داخل‌ منزل‌ را فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) و كارهاى‌ بيرون‌ منزل‌ را على‌ ( عليه‌ السلام‌ ) انجام‌ دهد . پس‌ حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) با خوشحالى‌ فرمود : " جز خدا كسى‌ نمى‌داند كه‌ از اين‌ تقسيم‌ كار تا چه‌ اندازه‌ خوشحال‌ شدم‌ ، زيرا رسول‌ خدا مرا از انجام‌ كارهايى‌ كه‌ مربوط به‌ مردان‌ است‌ بازداشت‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 81) 38. حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) در لحظه‌هاى‌ واپسين‌ زندگى‌ ، پس‌ از وضو گرفتن‌ به‌ اسماء بنت‌ عميس‌ فرمود : " اى‌ اسماء ! عطر مرا همان‌ عطرى‌ كه‌ هميشه‌ مى‌زنم‌ ، و پيراهنى‌ را كه‌ هميشه‌ در آن‌ نماز مى‌گزارم‌ بياور و بر بالينم‌ بنشين‌ ، هرگاه‌ وقت‌ نماز شد مرا از خواب‌ بيدار كن‌ ، اگر بيدار شدم‌ كه‌ نماز مى‌گزارم‌ ، و اگر بيدار نشدم‌ كسى‌ را به‌ دنبال‌ على‌ ( عليه‌ السلام‌ ) بفرست‌ " . (كشف‌ الغمه‌ ، بيروت‌ : دار الاضواء ، ج‌ 2 ، ص‌ 122) 39. حضرت‌ فاطمه‌ ( عليه‌ السلام‌ ) به‌ زن‌ مؤمنه‌اى‌ كه‌ در يك‌ بحث‌ دينى‌ و عقيدتى‌ بر زنى‌ فاسد و از دشمنان‌ اهل‌ بيت‌ ، غلبه‌ كرده‌ و بسيار خوشحال‌ شده‌ بود ، فرمود : " همانا شادى‌ فرشتگان‌ در غلبه‌ تو بر آن‌ زن‌ معاند ، بيش‌ از شادى‌ توست‌ ، و اندوه‌ و نگرانى‌ شيطان‌ و دوستان‌ شيطان‌ در اين‌ شكست‌ ، بيشتر و شديدتر از آن‌ زن‌ شكست‌ خورده‌ است‌ " . (بحار الانوار ، ج‌ 2 ، ص‌ 8) 40. آنگاه‌ كه‌ در روز قيامت‌ برانگيخته‌ شوم‌ ، از گناهكاران‌ امت‌ پيامبر ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) شفاعت‌ خواهم‌ كرد . (احقاق‌ الحق‌ ، ج‌ 10 ، ص‌ 367) 41. اگر به‌ آنچه‌ به‌ شما امر مى‌كنيم‌ عمل‌ مى‌كنى‌ و از آنچه‌ شما را برحذر مى‌داريم‌ دورى‌ مى‌كنى‌ ، از شيعيان‌ ما مى‌باشى‌ ، والا هرگز . (بحار الانوار ، ج‌ 68 ، ص‌ ص‌ 155) 42. شيعيان‌ ما از بهترين‌ افراد اهل‌ بهشتند ، و همه‌ دوستان‌ ما و دوستان‌ دوستان‌ ما و دشمنان‌ دشمنان‌ ما و كسى‌ كه‌ با قلب‌ و زبان‌ تسليم‌ ما اهل‌ بيت‌ شده‌ ، در صورتى‌ كه‌ از اوامر ما سرپيچى‌ كنند و نواهى‌ و موارد پرهيز را محترم‌ نشمرند ، از شيعيان‌ واقعى‌ ما نخواهند بود ، با اين‌ حال‌ جايگاهشان‌ در بهشت‌ خواهد بود ، ولى‌ بعد از پاك‌ شدن‌ از گناهان‌ به‌ وسيله‌ بلاها و مصيبتها در دنيا ، يا تحمل‌ مشكلات‌ و شدائد روز قيامت‌ و يا قرار گرفتن‌ اندك‌ زمانى‌ در طبقات‌ بالاى‌ جهنم‌ و چشيدن‌ عذاب‌ ، تا اينكه‌ ما به‌ خاطر دوستى‌شان‌ با ما نجاتشان‌ داده‌ و آنان‌ را به‌ پيشگاه‌ خودمان‌ انتقال‌ خواهيم‌ داد . (بحار الانوار ، ج‌ 68 ، ص‌ 155) 43.پيامبر گرامى‌ اسلام‌ ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) حوادث‌ تلخ‌ آينده‌ را براى‌ حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) توضيح‌ داد و به‌ شهادت‌ حضرت‌ ابا عبدالله‌ الحسين‌ ( عليها السلام‌ ) اشاره‌ كرد . حضرت‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) فرمود : " اى‌ پدر ! چه‌ كسى‌ فرزندم‌ و نور چشم‌ و ميوه‌ دلم‌ ، حسين‌ ( عليه‌ السلام‌ ) را شهيد مى‌كند " ؟ فرمود : " بدترين‌ افراد امت‌ من‌ ". حضرت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) پرسيد : " اى‌ پدر سلام‌ مرا به‌ حضرت‌ جبرئيل‌ برسان‌ و از او بپرس‌ كه‌ در كجا حسين‌ مرا شهيد مى‌كنند " ؟ رسول‌ خدا ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و اله‌ ) فرمود : " در سرزمينى‌ كه‌ به‌ آن‌ كربلا مى‌گويند ". پس‌ حضرت‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) فرمود : ! اى‌ پدر در برابر خواسته‌هاى‌ خدا تسليم‌ و راضى‌ام‌ و به‌ خدا توكل‌ كرده‌ام‌ " . (نهج‌ الحياة‌ ، ص‌ 208) 44. يكى‌ از زنان‌ مدينه‌ خدمت‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) رسيد و گفت‌ : مادر پيرى‌ دارم‌ كه‌ در مسايل‌ نماز سؤالاتى‌ دارد و مرا فرستاده‌ است‌ تا مسايل‌ شرعى‌ نماز را از شما بپرسم‌ . حضرت‌ زهرا فرمود : بپرس‌ . و آنگاه‌ مسايل‌ فراوانى‌ مطرح‌ كرد و پاسخ‌ شنيد. در ادامه‌ پرسشها آن‌ زن‌ خجالت‌ كشيد و گفت‌ : اى‌ دختر رسول‌ خدا بيش‌ از اين‌ نبايد شما را به‌ زحمت‌ اندازم‌ . حضرت‌ فاطمه‌ ( عليها السلام‌ ) فرمودند : " باز هم‌ بيا و آنچه‌ سؤال‌ دارى‌ بپرس‌ ، آيا اگر كسى‌ را روزى‌ اجير نمايند كه‌ بار سنگينى‌ را به‌ بام‌ بالا ببرد و در مقابل‌ صد هزار دينار طلا مزد بگيرد ، چنين‌ كارى‌ براى‌ او دشوار است‌ " ؟ گفت‌ : خير . حضرت‌ ادامه‌ دادند : " من‌ هر مسأله‌اى‌ را كه‌ پاسخ‌ مى‌دهم‌ ، بيش‌ از فاصله‌ بين‌ زمين‌ و عرش‌ گوهر و لؤلؤ پاداش‌ مى‌گيرم‌ ، پس‌ سزاوارتر است‌ كه‌ بر من‌ سنگين‌ نيايد . " (بحار الانوار ، ج‌ 2 ، ص‌ 3) 45. اى‌ ابا الحسن‌ ، در همين‌ ساعت‌ به‌ خواب‌ رفتم‌ ، پس‌ محبوبم‌ رسول‌ خدا را در قصرى‌ از مرواريد سفيد ديدم‌ . چون‌ مرا ديد ، فرمود : دخترم‌ ! به‌ نزد من‌ بشتاب‌ كه‌ سخت‌ مشتاق‌ توام‌ . بى‌صبرانه‌ پاسخ‌ دادم‌ : سوگند به‌ خدا پدر جان‌ ، اشتياق‌ من‌ براى‌ زيارت‌ شما شديدتر است‌ . در اين‌ هنگام‌ پدرم‌ فرمود : تو امشب‌ در پيش‌ ما خواهى‌ بود . على‌ جان‌ ! رسول‌ خدا آنچه‌ وعده‌ دهد راست‌ است‌ و به‌ آنچه‌ عهد و پيمان‌ بندد وفا مى‌كند . (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 179) 46. فرزندانم‌ ديشب‌ را گرسنه‌ به‌ روز آوردند ، فرزند كوچك‌ من‌ " حسين‌ " در ميدان‌ جنگ‌ كشته‌ مى‌شود . در كربلا فرزندم‌ را با حيله‌ و تزوير شهيد مى‌كنند ، واى‌ و نكبت‌ و عذاب‌ بر قاتلانش‌ باد . (بحار الانوار ، ج‌ 35 ، ص‌ 239) 47 از دنياى‌ شما سه‌ چيز محبوب‌ من‌ است‌ : 1 - تلاوت‌ قرآن‌ 2 - نگاه‌ به‌ چهره‌ رسول‌ خدا ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) 3 - انفاق‌ در راه‌ خدا (نهج‌ الحياة‌ ، ص‌ 271) 48. اى‌ ابا الحسن‌ ( على‌ عليه‌ السلام‌ ) ! همانا رسول‌ خدا ( صلى‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ ) با من‌ پيمان‌ بسته‌ و خبر داده‌ است‌ كه‌ من‌ اول‌ كسى‌ خواهم‌ بود كه‌ به‌ آن‌ حضرت‌ مى‌پيوندم‌ و گريزى‌ از آن‌ نيست‌ . پس‌ على‌ جان‌ ، در برابر اوامر و فرمان‌ و خواست‌ خداوند بزرگ‌ ، بردبار و به‌ حكم‌ او راضى‌ باش‌ . (نهج‌ الحياة‌ ، ص‌ 233) 49. تلاوت‌ كننده‌ سوره‌هاى‌ حديد و واقعه‌ و الرحمن‌ ، در آسمانها و زمين‌ اهل‌ بهشت‌ خوانده‌ مى‌شود . (كنز العمال‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 582) 50. در سر سفره‌ غذا ، دوازده‌ دستور العمل‌ ارزشمند وجود دارد كه‌ سزاوار است‌ هر مسلمانى‌ آنها را بشناسد . چهارتاى‌ آن‌ واجب‌ و چهارتاى‌ آن‌ مستحب‌ و چهارتاى‌ آن‌ نشانه‌ ادب‌ است‌ . چهار دستور العمل‌ واجب‌ عبارتند از 1- شناخت‌ و معرفت‌ پروردگار ( كه‌ نعمت‌ها از اوست‌ ) 2- راضى‌ به‌ نعمت‌هاى‌ خدا بودن‌ 3- گفتن‌ " بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحيم‌ " در آغاز غذا 4- شكر و سپاسگذارى‌ خدا . و چهار دستور العمل‌ مستحب‌ عبارتند از : 1- وضو گرفتن‌ قبل‌ از غذا 2- نشستن‌ به‌ جانب‌ چپ‌ 3- در حال‌ نشسته‌ غذا خوردن‌ 4- غذا خوردن‌ با سه‌ انگشت‌ . و اما چهار دستورالعملى‌ كه‌ نشانه‌ ادب‌ است‌ : 1- از آنچه‌ در پيش‌ روى‌ شماست‌ بخوريد 2- لقمه‌ها را كوچك‌ برداريد 3- غذا را خوب‌ بجويد و با شدت‌ نرم‌ كنيد 4- كمتر در صورت‌ ديگران‌ هنگام‌ غذا خوردن‌ بنگريد . (عوالم‌ العلوم‌ للعلامة‌ البحراني‌ ، ج‌ 11 ، ص‌ 629) 51. روزى‌ پدرم‌ رسول‌ خدا " كه‌ درود خدا بر او و خاندان‌ او باد " به‌ على‌ ( عليه‌ السلام‌ ) نگاه‌ كرد و سپس‌ با اشاره‌ به‌ او فرمود : اين‌ مرد و پيروان‌ او در بهشتند . (ينابيع‌ المودة‌ ، ص‌ 257) 52. رسول‌ گرامى‌ اسلام‌ " كه‌ درود خدا بر او و خاندان‌ او باد " به‌ على‌ ( عليه‌ السلام‌ ) فرمود : اى‌ ابا السحن‌ همانا تو و پيروان‌ تو در بهشت‌ موعود خواهيد بود . (نهج‌ الحياة‌ ، ص‌ 326) 53. حضرت‌ فاطمه‌ زهرا ( عليها السلام‌ ) فرمود : پيامبر گرامى‌ اسلام‌ (ص‌) فرمودند : فاطمه‌ پاره‌ تن‌ من‌ است‌ ، پس‌ هر كه‌ او را بيازارد مرا آزرده‌ است‌ . (بحار الانوار ، ج‌ 28 ، ص‌ 303) 54. در خدمت‌ مادر باش‌ ، زيرا بهشت‌ زير پاى‌ مادران‌ است‌ . (نهج‌ الحياة‌ ، ص‌ 312) 55.حسن‌ جان‌ ! مانند پدرت‌ على‌ (ع‌) باش‌ و ريسمان‌ را از گردن‌ حق‌ بردار خداى‌ احسان‌ كننده‌ را پرستش‌ كن‌ و با افراد دشمن‌ و كينه‌توز دوستى‌ مكن‌ (بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 286) چیست دلچسب ترین حاجت ما از زهرا(س) جمعه ای با پسرش صحن ابا عبدالله(ع) التماس دعا


تولد حضرت زهرا(س) و بشارت جبرئيل به رسول خدا (ص)

هنگامى كه فاطمه زهرا عليهاالسلام به دنيا آمد. فرشته وحى بر وجود مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نازل گشت و از جانب پروردگار مهربان بر وى پيام آورد كه «اللَّه يقرؤك السلام و يقرى مولودك السلام.»
خداوند تبارك و تعالى بر تو و فرزند نورسيده‏ات درود مى‏فرستد.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با شنيدن خبر تولد فاطمه عليهاالسلام در مقابل پروردگار سر به سجده‏ى شكر گذارد؛ و خداى عزوجل را بر عطاى اين نعمت مبارك و ميمون سپاس گفت.پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بسيار شادمان و خرسند بود. زيرا كه پيش از اين خداوند در سوره‏ى كوثر بشارت آمدن او را به وى داده بود. و نيز از فرشته‏ى وحى شنيده بود كه: «أنها نسلة الطاهرة الميمونة و ان اللَّه تبارك و تعالى سيجعل نسلك منها و سيجعل من نسلها ائمة و يجعلهم خلفاءه فى ارضه بعد انقضاء وحيه.»
إنّ ركعة المغرب أضيفت لأجل ميلاد فاطمة عليهاالسلام
317/ 1- العطّار، عن أبيه، عن أبي‏محمّد العلوي الدينوري بإسناده- رفع الحديث- إلى الصادق عليه‏السلام قال: قلت له: لم صارت المغرب ثلاث ركعات و أربعاً بعدها ليس فيها تقصير في حضر و لا سفر؟
فقال: إنّ اللَّه عزّ و جلّ أنزل على نبيّه صلى الله عليه و آله و سلم لكلّ صلاة ركعتين في الحضر، فأضاف إليها رسول‏اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم لكلّ صلاة ركعتين في الحضر، و قصّر فيها في السفر إلّا المغرب.
فلمّا صلّى المغرب بلغه مولد فاطمة عليهاالسلام، فأضاف إليها ركعة شكراً للَّه عزّ و جلّ، فلمّا أن ولد الحسن عليه‏السلام أضاف إليها ركعتين شكراً للَّه عزّ و جلّ، فلمّا أنّ ولد الحسين عليه‏السلام أضاف إليها ركعتين شكراً للَّه عزّ و جلّ، فقال: (لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُنْثَيَيْنِ) (1) فتركها على حالها في الحضر والسفر. (2) أقول: رواه في «عوالم‏العلوم» عن «علل‏الشرائع». (3)

شكرانه ‏ى تولد حضرت زهرا (س)

از امام صادق عليه‏السلام سؤال شد كه: «لم صارت المغرب ثلاث ركعات و اربعا بعدها ليس فيها تقصير فى حضر و لا سفر؟»
چرا نماز مغرب سه ركعت است و نافله‏اش چهار ركعت كه در سفر و حضر تقصير در آن نيست؟ (4)
آن حضرت فرمود: «ان اللَّه عز و جل انزل على نبيه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاة ركعتين فى الحضر فاضاف اليها رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لكل صلاه ركعتين فى الحضر و قصر فيها فى السفر الا المغرب و الغداه فلما صلى المغرب بلغه مولد فاطمه عليهم‏السلام فاضاف اليها ركعه شكراللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسن عليه‏السلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل فلما ان ولد الحسين عليه‏السلام اضاف اليها ركعتين شكر اللَّه عز و جل فقال للذكر مثل حظ الانثيين فتركها على حالها فى الحضر والسفر.» (5)
خداوند تبارك و تعالى همه‏ى نمازها را بر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم به صورت دو ركعتى نازل كرد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم (به امر پروردگار) به همه‏ى نمازها به جز نماز مغرب و نماز صبح دو ركعت اضافه نمودند؛ كه در حضر به صورت تمام و در سفر به طور قصر خوانده شوند.
هنگامى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشغول برپائى نماز مغرب بود. فاطمه عليهاالسلام به دنيا آمد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به شكرانه‏ى اين نعمت (و به امر پروردگار) يك ركعت به نماز مغرب اضافه فرمودند. پس چون حسن عليه‏السلام به دنيا آمد، دو ركعت ديگر (به عنوان نافله) به آن سه ركعت اضافه نمودند و زمانى كه حسين عليه‏السلام به دنيا آمد، به نافله‏ى مغرب دو ركعت ديگر اضافه فرموده و آن را شكرانه تولد آن حضرت قرار دادند.

1- النساء: 11.
2- البحار: 37/ 38 ح 8، و 79/ 262 ح 11، عن العلل.
3- العوالم: 11/ 46.
4- نماز مسافر را كه از چهار ركعت به دو ركعت شكسته مى‏شود نماز قصر گفته و اين عمل را تقصير گويند.
5- من لا يحضر الفقيه، ج 1، ص 454. تهذيب، ج 2، ص 113. وسائل الشيعه، ج 4، ص 88. علل‏الشرايع، ص 324.



ورود کاربران

شناسه کاربری :
رمز عبور :

اوقات شرعی



نظرسنجی

از خدمات سایت رضایت دارید؟